
استاد مطهرى ( ره ) در سالهاى اخير گرايش عجيب به سير و سلوك و عرفان پيدا كرده بود و هر شب بعد از نماز مغرب و عشاء , يك يا چند سوره ازقرآن را با صوتى خوش تلاوت مى كرد و نيمه شب براى به جا آوردن نماز شب برمى خاست , شبى قبل از شهادت , استاد خوابى مى بيند كه از زبان خودش مى شنويم :
خواب ديدم كه با رهبر انقلاب در شهر مكه و در مقابل كعبه قرار دارم ناگهان در كعبه باز شد و چهره اى نورانى حضرت نمودار گشت امام فرمودند كه ايشان رسول خدا هستند . . . چشمان پيامبر اكرم ( ص ) بر امام خيره شده بود وقتى كه خدمت رسول خدا ( ص ) رسيديم حضرت امام را در آغوش كشيدند و پيشانى ايشان را بوسيدند اما بعد به طرف من برگشتند و لبهاى مرا چند بار غرقه در بوسه كردند .
استاد با هيجان و التهاب عجيبى كه در روحش پيدا شده بود از خواب بيدارمى شود و در مورد تعبير خواب خود مى گويد : در آينده نزديك تحول بزرگى درزندگى من پيش خواهد آمد .

شرح مختصر زندگاني مولف شهيد
استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن, آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن, آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهده گرفته اند...

در مرحله دوم عمليات، بعد از هفده ماه براي اولين بار نيروهاي قرارگاه فتح به نقطه مرزي رسيدند؛ اگر اين اتفاق در جبهه نصر هم ميافتاد محاصره خرمشهر دور از دسترس نبود اما عراقيها ميفهميدند كه خرمشهر چه تأثيري در سرنوشت جنگ دارد. بنابراين تمامي توان خود را به ايستگاه حسيني و شلمچه ريخته بودند تا چنين نشود.
حدود عصر از قرارگاه ارتش عراق اعلام شد صدام حسين به جبهه آمده است. هرچه كه بود از اين لحظه عراقيها چنان در مواضع خود پافشاري كردند كه نيروهاي عمل كننده نتوانستند قدم از قدم بردارند. فرماندهان ايراني ترديدي نداشتند كه عراق قصد پاتك سنگيني دارد. قرارگاه كربلا دستور توقف داد و اعلام كرد يگانها مواضع پدافندي خود را مستحكم كنند........
پدر تو خورشید وجودم معنای زندگی ام ویگانه شمع محفل تنهایی ام بودی.
هنگامی که برای اولین بار لب به سخن گشودم نام تو را زمزمه کردم بابا،اما افسوس که تو در کنارم نبودی تا واژه بابا معنی بگیرد. هنگامی تو می خندیدی دنیا برایم زیباترین چیزی بود که احساس می کردم.لبخندهایی سرشار از عشق و احساس که مرا در دریای مهربانی هایت غرق می نمود.

هیچ گاه فراموش نمی کنم هنگامی که گلواژه اذان بر لبان موذن شکل می گرفت به سوی حوض حیاط خانمان می رفتی و با آب آن وضو می ساختی و من با دستهای کوچکم سجاده عبادتت را پهن می کردم،تا تو بیایی و من مشتاقانه در کنار تو بایستم و از تو ذکر معبودت را تقلید کنم و در آخر به وضوح می دیدم که چگونه بانوای یارب،یارب می گرستی واز معبودت عاجزانه شهادت خود را درخواست می کردی و من در دل خود می گفتم:خدایا خواسته پدرم را اجابت کن فارغ از اینکه من نمی دانستم که اگر خدای بابا درخواست او را اجابت کند،برای همیشه از کنارم خواهد رفت ومن دیگرمحبت او را در زندگی نخواهم داشت.تاهر وقت دلم گرفت به امید آمدنت بنشینم تا تو بیایی و من با تو درد و دل کنم و تو به من بگویی:دخترم عزیزبابا باید در مقابل مشکلات مثل کوهی استوار بود و توکل به خدا داشت.و باحرفهای دل نشینت به من آرامش بدهی.پدرم من خوشحالم که تو به آروزی خود رسیدی اگر چه مرا تنها گذاشتی وپیش او رفتی.بعد از تو پدر، برایم واژه غریبی است که هر گاه می شنوم ساعت ها در مورد آن فکر میکنم، پدرو محبت پدری چگونه می تواند باشد که من از آن بی نصیب مانده ام.
پدرم هر سال با آمدن هفته دفاع مقدس که گرامیداشت یاد تو و همرزمانت می باشد.خاطرات تو زنده می شود به خودم افتخار می کنم که فرزند تو هستم زیرا برای دین و عقایدت و میهنت از جان گران بهایت گذشتی که بالاترین ارزش در نزد همگان است. پدر فداکارم تو رایحه ایمان بودی و الفبای مهربانی و صداقت.
چشمانت تشعشع نور الهی بود و دستانت گهواره دعا. پدرعزیزم هم اکنون این دختر کوچک توست که دارد از تو سخن می گوید.من در این دنیای فانی از داشتن پدر محروم بودم اما امیدوارم که در آن جهان ابدی تو در کنارم باشی و من لحظه ای از تو دور نباشم.
به قلم دختر شهید جهانشاهی.
به نقل از سايت: http://www.tebyan.net/Literature_Art